عبد الجليل قزوينى رازى

18

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

باشد كه چون مذهب او فراروى او دارى انكار بدروغ مىكند كه ايشان را تقيّه در راه باشد و روا دارند كه اندر باطن چيزى گويند و اندر ظاهر ديگر « 1 » ، و اين خود عين نفاق باشد ، و ازينجاى « 2 » بزرگان و أئمّهء ما گفته‌اند كه : ايمان ملحد و توبهء رافضى قبول نشايد كردن زيرا كه ملحد و رافضى باطن و تقيّه روا دارند پس صحّت قول هيچ دو « 3 » بنشايد دانستن ، و قبول ايمان و توبهء هيچ دو نشايد كردن ، و اندرين مختصر جز اشارتى نرود زيرا كه شرح تطويل احتمال نكند » . و امّا جواب « 4 » اين فصل بىاصل و كلمات بىفايده آن « 5 » باشد كه چون گفت : « ما بعض فضايح و قبايح رافضيان را شرح خواهيم دادن » بايستى كه نوسنّى « 6 » فراموش نكرده بودى ، و بتوفيق و مشيّت خداى تعالى مقرون كرده بودى كه چون بنياد مذهب بدش بر اين است كه بنده فاعل نيست بر حقيقت ، و مختار نيست در فعل ، و مقهور و مجبر « 7 » است در كار . و آنگه گويد : « ما شرح مذهب دهيم » بخلاف مذهب اشارت كرده باشد . و آنچه گفته است : « ما در كتب ايشان ديده‌ايم و خوانده » به حمد اللّه تعالى كتب شيعهء اصوليّه ظاهر و باهر است و بيرون آنكه « 8 » در سراهاى ايشان باشد نسختهاى بسيار در كتبخانه‌هاى بلاد اسلام نهاده است ، برى در كتب‌خانهء صاحبى ، و باصفهان در كتب‌خانهء بزرگ ، و بساوه در كتب‌خانهء بو طاهر خاتونى « 9 » ، و بهمهء « 10 » شهرهاى عراق و خراسان معروف و مشهور ، مستغنى از آنكه او بدان حوالت و اشارت كند بسراى كسى ، همه مملوّ بحجّت عدل خداى ، و مشحون از براهين توحيد و نفى مشاركت ، و ردّ بر دشمنان دين از فلاسفه و بواطنه و طبايعه و غلاة و حلوليّه « 11 » و غير ايشان از اصناف مبطلان چون مجبّره و مشبّهه و مجسّمه و غيرهم ؛

--> ( 1 ) - ب م : « ديگر چيز » . ( 2 ) - ح س : « بدين سبب » . ( 3 ) - ث ب م : « هيچ هردو » . ( 4 ) - ع : « جواب آنچه » . ( 5 ) - ع : « اين » . ( 6 ) - « نو » ح فقط . ( 7 ) - اسم مفعول است از « أجبره » يقال : « جبره على الامر و أجبره عليه أى أكرهه » پس مجبر بمعنى مجبور است . ( 8 ) - ح س : « بيرون از آنكه » . ( 9 ) - براى اطلاع بكتابخانه‌هاى مذكور در اينجا رجوع شود بتعليقهء 12 . ( 10 ) - ع : « و همهء » . ( 11 ) - ح س : « حواليه » .